
گفتگویی داریم با لیلا همسفر رضا
1- نوع مواد و مدتي كه مسافرتون اعتياد داشتند را به طور خلاصه شرح دهيد.
آخرين مصرفي كه همسرم داشته شيشه بوده ولي فكر ميكنم مصرف اوليه وي به دوران دبيرستان بر ميگردد كه با حشيش و مشروب آغاز شده . انواع مختلف مواد مثل قرص اكس، حشيش، الكل، كوكائين و ........... وقتي با هم آشنا شديم. او مصرف حشيش داشت كه من هيچ اطلاعي نداشتم. وقتي متوجه شدم كه وي مصرف كراك را هم به آن اضافه كرده بود. و بعد از دو ماه زندگي مشترك شيشه را آغاز كرده بود. فكر ميكنم حدود 7 يا 8 سال اعتياد داشت.
2- خلاصهاي از گذشته زماني كه مسافرتون مصرف كننده بودند؟
او هيچ وقت اعتياد خود را قبول نميكرد و هميشه انكار ميكرد هيچ وقت رفتار او را انتظار نداشتي هميشه اعمال و رفتار وي غير منتظره بود هميشه توجيه و دروغ براي كارهاي خود داشت و وقتي فهميد كه همه متوجه مصرف وي شدند و وضع خيلي بدي داشت آن وقت مصرف كراك داشت و دنبال راهي ميگشت كه تصميم به سمزدايي گرفت و همچنان برگشت مي خورد و بعد از دو ماه زندگي مشترك شيشه هم اضافه شد. و ديگر با چنين فردي زندگي سخت بود. روزي هزار بار مرگ خود را آرزو ميكردم. رضا وقتي كه شيشه مصرف ميكرد به شدت پرخاشگر شده بود. و سوء ظن نسبت به اطرافيان و مخصوصاً به من داشت. و حتي همه را معتاد ميديد به جز خودش را. هر روز لاغرتر مي شد. اشتهايي به غذا نداشت. ساعتها مشغول پايپ درست كردن بود و حتي بارها براي يك بار مصرف 4 يا فكر ميكنم 5 عدد پايپ ميشكست. بعد از اين دوران و تركهاي مختلفي با مكان مقدسي به اسم كنگره 60 آشنا شديم و امروز خدا را شكر شاهد رهايي همسرم هستم.
3- در مورد تركهاي ناموفق همسرتون توضيح دهيد؟
سقوطهاي كه چندين بار امتحان كرده بود و در هر مورد برگشت داشت و بعد تصميم به سمزدايي گرفت 3 بار سمزدايي شد و هر سه بار برگشت خورد و بار آخر يعني قبل از اينكه به كنگره پا بگذارد تصميم به طب سوزني گرفته بوديم كه با كنگره 60 آشنا شديم.
4- چه توصيهاي براي تازه واردين داريد؟
اينكه بعد از پا گذاشتن به كنگره 60 به حرفهاي راهنما گوش كنند. و جزوهها و سيدي هاي كنگره را زياد مطالعه كنند. و وقتي كه به اميد خدا در جهت قرار گرفتند خدا هم مطمئناً آنها را همراهي ميكند.
5- كنگره تا چه حد روي نگرش شما به خود و پيرامون خود تأثير گذاشته است؟
سفر اول ما 13 ماه طول كشيد و خدا رو شكر در حال حاضر با كمك گرفتن از سيديها و گوش دادن به صحبتهاي راهنمايم ميخواهم به خود برسم و از ضد ارزشها دوري كنم. و خودم را بيشتر بشناسم از آن جمله ميتوان تفكر كردن قبل از صحبت نمودن و حداقل اينكه وقتي كنگره آمدم صداي نفس و عقلم را تشخيص ميدهم و اگر هم مرتكب ضد ارزشي ميشوم سريع پشيمان ميشوم و از آن مرحله نفس اماره قبل گذشتم و به مرحلهاي ديگري رسيدم كه حداقل پشيمان ميشوم.
6- قبل از اينكه وارد كنگره بشويد نظرتان در مورد كنگره چه بود و حالا چه فكر ميكنيد؟
قبل از ورودمان به كنگره فكر ميكردم اينجا هم مثل جاهاي ديگر اثري ندارد و رضا دوباره برگشت ميخورد ولي الآن خدا را شكر ميكنم كه زندگي دوبارهام را مديون كنگره و راهنمايان آن هستم. و آرزو ميكنم هر آن چه كه از خدا ميخواهند برآورده شود.
7- زيباترين حسي كه در كنگره گرفتيد چه بوده است؟
اينكه هر آن قدر كه بتوانم بگذرم ميتوانم به همان اندازه و شايد هم بيشتر برداشت كنم و حتي لذتي كه در گذشت هست در هيج چيز نميتوان پيدا كرد شايد قبلاً حتي اوايل سفر اولمان نميتوانستم ببخشم اما حالا با تمام وجودم گذشتم و از زندگيم لذت ميبرم. و اين را مديون خدا هستم كه كنگره را در راه من قرار داد تا بتوانيم بر ضدارزشهاي خود غلبه كنيم و از قشنگترين لحظات زندگيم لذت ببريم.
8- در مورد نحوه وارد شدن خود به كنگره صحبت كنيد؟
روزي كه پا گذاشتم كنگره با كوله باري از غصه و ناراحتي و با اضطراب شديد ، نااميد و با تخريبهايي كه به همراه داشتم فكر ميكردم اينجا هم نتيجهاي نميبينم و زندگي خود را تمام شده ميديدم. و به قول راهنماي عزيزم كه به تازه واردين ميگويد ليلا وقتي وارد كنگره شد اخم ميكرد و با هيچ كس صحبت نميكرد.
9- كنگره در كجاي زندگي شما قرار دارد؟
كنگره به من ياد داد چگونه تفكر كنم، به من ياد داد چگونه ديگران رو ببخشم، به من ياد داد چگونه به ديگران محبت كنم و كنگره زندگي كردن را به من آموخت و.................................... به نظر خودم در رأس همة امور مي تونم اين رو صددرصد بگم كنگره اگر نبود من اين زندگي رو نداشتم و خدا ميداند كه رضا زنده بود يا نه؟
10- چه مدت از رهايي شما گذشته؟ و در اين مدت چه تغيير شگرفي را در خود و زندگي احساس ميكنيد؟
حدود 5 ماه از رهايي رضا ميگذره و هر روز كه ميگذره از زندگي خود بيشتر لذت ميبرم. و يه آرامشي كه در اين مدت به دست آوردم كه با هيچ چيزي در دنيا عوض نميكنم. لحظهاي در زندگي ميرسه كه از 90 درصد اتفاقهايي كه در حال حاضر در زندگي ميافته راضي هستي و حوادث خيلي كمي هستند كه تأثير ناراحتي ميتونند بزارند، به نظر من اون لحظه الانِ.
11- بهترين جمله اي كه دلتون ميخواد به آقاي دژاكام بگوئيد را بيان كنيد؟
به نظر من خداوند انسانهاي برترش رو وسيلهاي براي خير و اميد رساندن به ديگران قرار ميدهد. تا قبل از اينكه با كنگره آشنا بشم، معني وسيله بودن انسانها رو درك نميكردم. اما بعد از آشنايي با كنگره دريافتم كه وسيله بودن انسانها، لياقت و مسئوليتي ميخواهد كه خداوند به هر كسي آن را عطا نميكند. جناب آقاي مهندس دژاكام از نظر من لايقترين فرد براي اين مسئوليت هستند. من در ابتدا از خداوند بزرگ كه آقاي مهندس رو وسيلهي شادي و اميد خانوادهي ما قرار دادند و سپس از خود آقاي مهندس به خاطر صداقت و پيگيرياشان متشكرم.
12- اولين كلمهاي كه نسبت به كلمات زير به ذهنتون ميرسد را بگوييد؟
كنگره 60= تولدي دوباره
راهنما = همدمم
آقاي دژاكام= پدر مهربان
خانم آني= فرشته
همسفر: «ناهيد و ليلا»